تلخ ترین خاطرات دوران اسارت رحلت حضرت امام بود/از جوانان انتظار داریم مطیع اوامر ولایت فقیه بوده و ایشان را تنها نگذارند
به گزارش اهروصال، بهروز رحمانی: در صحنه ی زندگی تک تک ما انسان ها، افرادی هستند که به هر کدام از آنها به نوعی مدیون و وامدار هستیم پدر، مادر، فرزند ،دوست و همسایه و…آنان را که می شناسیم سعی...
به گزارش اهروصال، بهروز رحمانی: در صحنه ی زندگی تک تک ما انسان ها، افرادی هستند که به هر کدام از آنها به نوعی مدیون و وامدار هستیم پدر، مادر، فرزند ،دوست و همسایه و…آنان را که می شناسیم سعی میکنیم به هر طریق ممکن از زیر دین شان به در آییم . اما وظیفه مان در قبال آنانی که برایمان ناشناس و گم نامند و تمام مستی و هستی و وجودمان مدیون و وامدار ایثارگری و از خودگذشتگی شان است چیست ؟کسانی که بی هیچ ادعایی مردانه و شجاعانه پای در میدان عمل نهادند و سالهای طلایی عمر خود را در میدان نبرد و اردوگاههای اسارت دشمن سپری کردند و اینک با تنی رنجور و خسته از زخم روزگار ایام عمر را سپری میکنند . بیراهه نروم وسخن را به درازا نکشانم.در آستانه ی روز آزادی اسرای جنگ یعنی ۲۶ مرداد به دیدار آزاده یاسین عظیم زاده میروم.قول مصاحبه با ایشان را بعد از مدتها کش و قوس گرفتم.تواضع ،کمرویی، خاکی بودن وفروتنی ایشان دست به دست هم داده و سدی شده بودند در راه انجام مصاحبه.عقیده داشت چون برای حفظ وطن با اعتقادی راسخ به خداوند و حقانیت جبهه ایران سلاح در دست گرفته پس هیچ کس وامدار و مدیونش نیست و اجر و پاداشش را فقط از خدای خود میخواهد اما من خواستم با معرفی ایشان به اهل خاندان خصوصا جوانان و نوجوانان به آنان یاد اوری کنم عظیم زاده ۱۸سال بیشتر نداشت که …
با آزاده جانباز یاسین عظیم زاده گفت و گویی خواندنی شد که مروری کوتاه از دریای بیکران و بی بدیل جبهه و دفاع مقدس است . متن مصاحبه به شرح ذیل می باشد:
باعرض سلام لطفا برای ما بگویید که در چه سالی و در چه سنی به جبهه اعزام شدید؟
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) ، من در سال ۱۳۶۰ و در سن ۱۸ سالگی بر خود تکلیف دانسته و راهی جبهه شدم .
در چه عملیاتهایی شرکت کردید؟ برای ما از نحوه شروع، ادامه و پایان آن عملیاتها توضیح دهید؟
عملیات والفجر ۸ و کربلای ۴
عملیات کربلای ۴ آخرین حضور من در عملیات ها بود، کربلای ۴ (عملیات آبی – خاکی) بود بنده نیز به عنوان غواص در این عملیات شرکت داشتم که توسط خائنی تمام جزئیات عملیات لو رفته بود. عملیات کربلای ۴ هیچگاه مظلومیت و شجاعت رزمندگان را فراموش نمی کند، مظلومیت شهدای عملیات کربلای ۴ تداعی کننده غربت و مظلومیت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش در روز عاشورا است.
مقام معظم رهبری در مورد شهدای غواص می فرمایند:
مجاهدت آنها به عنوان غواصان دریادل در کربلای ۴و۵ هرگز از یاد تاریخ این مرز و بوم نخواهد رفت آنها همچنان که خداوند متعال فرموده اند، زنده اند.
زمان اجراء عملیات کربلای ۴ در ساعت ۲۲:۳۰ بود که گروهان غواصی لشگر۳۱عاشورا مدتی قبل از شروع عملیات به درون آب افتاده و به سمت خط دشمن حرکت کردیم . کمی از شروع عملیات نگذشته بود که به ما بی سیم زدند و عملیات لو رفته و دستور توقیف عملیات صادر شد. به علت لو رفتن عملیات نیروهای دشمن با آماده باش و هوشیاری کامل ما را غافلگیر کردند یه لحظه دیدیم صدای رگبار دوشکا پشت سر هم به طرف ما پرتاب شد. ضمن پرتاب منور، با تیربار و خمپاره به طرف نیروهای ایرانی شلیک می کردند وضعیت طوری شد که قادر به عقب نشینی نشدیم وحشتناک و غیر قابل پیش بینی در تله افتاده بودیم ، دشمن با استفاده از هواپیما از منورهای فیدر استفاده کرده بود(منور فیدر می تواند حدود یک ربع ساعت در آسمان روشن باشد و مثل روز منطقه را روشن کند) منطقه مثل روز روشن شده بود اجرای آتش پر حجم دشمن روی رودخانه اروند عملاً سازمان غواص ها را بر هم زد و باعث شد غواصان از سازمان جدا شوند غواصان زیادی در عملیات کربلای ۴ به شهادت رسیدند. کربلای ۴ عملیاتی ناموفق شد اما سیلی محکمی به دشمن زد.
آیا شهادت همرزمانتان را از نزدیک لمس کردید؟
صمیمی ترین دوستم برادر، شهید مرتضوی که بچه شهرستان مراغه بود، گلوله به گلویش اصابت کرده بود در مدرسه بالای سرش بودم وضعش خیلی وخیم بود فقط نفس میکشید و هوشیاری دیگری نداشت. بعد ما را جدا و به اردوگاه منتقل کردند وقتی به اردوگاه منتقل نشد فهمیدم که شهید شده است خیلی نارحت شدم و چند روزی شوکه بودم.
از لحظه ای که به اسارت گرفته شدید چه چیز به خاطر دارید؟
مجروح بودم و خون زیادی رفته بود و توان هیچ چیزی را نداشتم با پتو برداشتند و پشت کامیون انداختند.
در اولین برخورد با شما چه رفتاری داشتند؟
با مشت و لگد، تا توان داشتند کتک می زدند.
وقتی اسیر شدید چند ساله بودید؟
حدود ۲۱ سال
چه سؤالاتی از شما می پرسیدند؟
پرسیدند پاسداری یا بسیجی ؟ گفتم بسیجی هستم.
یک نفر هم سؤالاتی به عربی می پرسید که نمی دانستم چه می گوید.
پس متوجه نشدند که شما پاسدار هستید؟
نه متوجه نشدند.
اگر می فهمیدند که سپاهی هستید، چه می کردند؟
به ما گفته بودند بعثی ها سپاهی ها را می کشند، نگویید که سپاهی هستید …
در آن جا برای مداوای مجروحیت شما چه کردند؟
بعد از مرخصی از بیمارستان بغداد هنوز هم پایم خوب نشده بود در آسایشگاه متوجه شدم که در زخم پایم کرم وجود دارد بچه ها می سوزاندند و پانسمان می کردند کم کم خوب شد.
در بخش دوم نشست خبری با یاسین عظیم زاده، آزاده و جانباز دفاع مقدس به روایتگری دوران اسارتشان پرداخته شده است، دورانی که همان طور که از اسمش پیداست همه چیز در آن نهفته است. دورانی که امام خمینی و مقام معظم رهبری در رابطه با آن فرمودند؛ اسارت یک دوران بسیار وصف ناپذیراست که نمیشود حس عجیب آن را بیان کرد و این حس فقط برای کسی هست که طعم اسارت را چشیده باشد. تحمل سختیها برای خدا بسیار زیباست. اینگونه هر مشکل و سختی برای انسان زیبا میشود. در این قسمت به شرح بخش دوم گزارش میپردازیم…
شما در چه اردوگاه هایی اسیر بودید؟
اردوگاه تکریت ۱۱ –آسایشگاه۱۴
- لطفا از اتفاقاتی که در اردوگاه برایتان افتاده برایمان توضیح بفرمایید؟
خاطرات خوبی نیستند،هیچ جنایتی از صدام بعید نبود، همه اسراء دوستانی داشتند که بعثی ها جلوی چشمشان آنها را کشته بودند، یاد و خاطره آنها بسیار ناراحت کننده بود. بعثی ها به بهانه های مختلف با باتوم، چماق، کابل برق، یا میله فلزی ما را می زدند فقط صبح ها و عصرها اسراء را به حیاط می آوردند و میگفتند حیاط خاکی را با دستانتان جارو کنید. حدود۲۰ ساعت بدون امکانات جانبی به سر می بردیم یعنی حتی آب و غذایی هم در اختیارمان نمی گذاشتند. بهداشت به قدری ضعیف بود که عده ای مریض می شدند و به شهادت می رسیدند.
یکی از تلخ ترین خاطرات دوران اسارت رحلت حضرت امام بود، وقتی که متوجه شدیم امام بیمار شده، همه دست بر دعا برداشتیم برای سلامتی امام دعا می کردیم. وقتی امام رحلت کردند آنها جشن گرفتند سعی بر این داشتند که روحیه ما را بدتر کنند، غم و اندوه عظیمی به اسراء سایه انداخته بود و همگی مات و مبهوت مانده بودیم همه ما نگران بودیم که بعد از امام چه اتفاقی می افتد که بعدها از طریق رادیو باخبر شدیم حضرت آیت الله خامنه ای جایگزین امام (ره)شده اند و رهبری این انقلاب را بر عهده گرفت، خیالمان راحت شد و روحیه زیادی گرفتیم. بعثی ها با این اوضاع به شدت نگران شدند در همان شرایط برای حضرت امام مراسم می گرفتیم که بعثی ها فهمیدند و ما را آزار و شکنجه کردند.
در زمان اسارت چه فعالیتهای فرهنگی ای داشتید؟
فعالیت ها بصورت گروهی بود ، حفظ و قرائت قرآن – یک جلد قرآن به آسایشگاه داده بودند که نوبت بندی کرده بودیم و به نوبت می خواندیم .
در زمان اسارت چگونه از اخبار ایران مطلع می شدید؟
از طریق رادیو و یا وقتی به بیمارستان می رفتیم از طریق مجروحین و اسراء دیگر اطلاعات و اخبار جدید را رد و بدل می کردیم البته تلویزیون نیز داشتیم اما زمانی باز میکردند که روحیه اسراء را مختل کنند به عنوان مثال زمانی که حضرت امام (ره) رحلت نمودند.
چه مدت در اسارت بودید؟
حدود ۴ سال
در چه سالی آزاد شدید و از لحظه و احساس ورود به وطن برایم توضیح بفرمائید؟
من سال ۶۹ آزاد شدم به محض رسیدن به ایران دو رکعت نماز شکر خواندیم و بوسه بر خاک پاک میهن عزیز زدم و این که دوره تلخ اسارت تمام شده بود خوشحال بودم .
لطفاً از لحظه ملاقات با خانواده توضیح بفرمائید؟
خانواده از اسیر بودن من بی اطلاع بودند و همه فکر می کردند که مفقودالاثر شده ام، یکی از رزمندگان به خانواده ام گفته بوده که در اروند رود بر اثر اصابت گلوله، مجروح شد و جریان آب یاسین را با خودش برد، حتی برایم مراسم ختم هم گرفته بودند.
به نظرتان اگر جنگ ادامه داشت چه نتایجی در برداشت؟
بچه ها دلبسته به نظام و امام بودند و با روحیه ای که از رزمندگان سراغ دارم شک ندارم که در جنگ کم نمی آوردیم.
به عنوان سخن پایانی چه صحبتی با جوانان دارید؟
من و تمام رزمندگان از نسل جدید مخصوصا جوانان انتظار داریم همان طور که ما در آن زمان پیرو و مطیع بی چون و چرای حضرت امام بودیم، این نسل نیز مطیع محض اوامر ولایت فقیه باشند و ایشان را تنها نگذارند و تبعیت از فرمان رهبری را بر خود واجب بدانند. به درجات علمی بالاتری برسند آینده سازان مملکت جوانان هستند، ما دیگر پیر شدیم. عظیم زاده با اشاره به فرمایش مقام معظم رهبری گفت: ایشان می فرمایند اگر در یک جمله کوتاه از من بپرسند که شما از جوان چه می خواهید، به او خواهم گفت: تحصیل، تهذیب و ورزش.
یاسین عظیم زاده جزء اسرایی بوده که هنگام اسارت هیچ کس از او خبری نداشته است در دی ماه سال ۶۵ به دست دشمن بعثی اسیر و به عنوان مفقودالاثر ۴ سال در اردوگاه بعثی زندانی می شود و بالاخره در سال ۱۳۶۹ آزاد و به وطن عزیز و سرافراز خود باز می گردد.
به خانه ات خوش آمدی
در این روز همان عشقی هست که سالها پیش بدرقه اش کرده بودند اکنون به وطن باز می گشت و چشم مادری که به شوق وصال فرزند خود اشک بار شد ، مادری که در سال های درد و فراق ،دور از فرزند به سر می برد.
آزادگان عزیز در زندانها ی بعثی سال ها رنج های دوران اسارت را تحمل کرده اند و با تحمل این سختی ها به ما درس استقامت و پایداری آموختند درست است که با خداوند معامله کرده اند ولی همین صبر و استقامت آنها بود که به اسلام آبرو بخشید لذا تکریم این آزادگان به منزله تکریم فرهنگ جبهه و جنگ است
شما در مجموع چه مدت در جبهه حضور داشتید؟
حدوداً ۴ سال
در مدتی که در جبهه حضور داشتید خاطره ی جالبی برایتان رخ داد؟
نه ،جبهه برایم جالب نبود البته اتفاقات جالبی هم می افتاد اما در آن زمان درد کشیدن ها و جان دادن هایی بود که گاهی در بین آنها بهترین دوستانم بودند همه این خاطرات را پاک می کرد .
تنها خاطره جالبی که دارم وقتی در بیمارستان بغداد بودم یک پرستار که به من گفته بود اصفهانی تبار است یواشکی زیر بالشم خرما میگذاشت .
لطفا برایمان از نحوه ی مجروحیت توضیح بفرمائید!
در عملیات کربلای ۴ بسیاری از غواص ها شهید شدند زیرا بسیاری از گلوله ها به سر آنان بر خورد می کرد. ما هیچ راهی نداشتیم، نه می توانستیم از اسلحه استفاده کنیم و نه راه برگشت داشتیم . بسیاری از بچه ها مظلومانه در این منطقه شهید شدند.من در رودخانه اروند با اصابت دو گلوله مجروح شدم گلوله اولی به پایم برخورد کرد و استخوان رانم را شکست ،صدای شکستن استخوانم را خودم به وضوح شنیدم.گلوله دومی به شانه ام اصابت کرد.هوا تاریک و سرد بود به زور خودم را به ساحل اروند رساندم و بصورت خیزیدن و کشان کشان از دید دشمن خارج گشتم ، یکی از قوانین جنگ اینه که در شب عملیات اسیر نمیگیرند و فقط در شب تیرخلاص می زنند.نزدیک های صبح بود که عراقی ها در جستجوی مجروحین بودند که مرا نیز دستگیر کردند.و در همان وضعیت به شدت چند لگد با پوتین بهم زدند وضع خوبی نداشتم و لباس تنگ غواصی باعث شده بود خون زیادی ازم برود مرا به پشت کامیونی که حدود ۱۵-۱۰ مجروح ایرانی در آن بود انداختند . ما را به یک مدرسه ای در بصره که بصورت بیمارستان در آورده بودند بردند ، از آن مدرسه خاطرات خوبی ندارم .بصورت جزئی معالجه کردند و بعد از چند روز به بیمارستانی در بغداد بردند توان راه رفتن نداشتم حدود ۲۰ روز در آن بیمارستان بستری شدم و بعد به اردوگاه منتقل کردند.
17 دیدگاه
نظرات بسته شده است.

“بسم الله الرحمن الرحیم” سپاس بیکران خدای را که اراده را آفرید و آن را درنهاد انسان به امانت گذاشت. سپاس از اهالی حق که آن را بپا داشتند.
سپاس ازمجاهدتهای خالصانه وبیدریغ آزادگان و جانبازانی که احساس تکلیف کردند و باتلاش شبانه روزی، حقوق از دست رفته ولی نعمتان این ملت را احیا کردند. آنان سختی ها را به جان خریدند.
خسته نباشی دلاور ………………..
سلام به شما و کسایی که رنگ و بوی شما را دارن
اقای عظیم زاده ما خیلی ارادت داریم به امثال شماها ولی جوونیم شاید خیلی جاها حرفامون به هم نخوره ولی این چند روز هم نسلی های من ثابت کردن با اینکه شاید طرز زندگیمون با شماها و به قول ما جوون ا تیپمون با شما فرق کرده ولی هنوز مخلص اون ادماییم که واقعا کلمه مردا ثابت کردن
خاطرات جالبی بودند . با تشکر از اهر وصال . ای کاش در گزینه برچسب ها اسم خود جانباز را هم می نوشتند .
خیلی ها فقط سنشون بالا رفته ولی بزرگ نشدن ؛
بعضی ها هم حتی با سن پایین بزرگ شدن و بزرگ هستن …
میتونه هیجده سالت باشه ، ولی بزرگ باشی؛ خیلی بزرگ
مثل آقای یاسـین عظیـم زاده
جنگ هشت ساله، ما را قویتر کرد. اگر جنگ هشت ساله نبود، این سرداران شجاع، این مردان برجسته نشان داده نمیشدند، در بین ملت بروز نمیکردند؛ این حرکت عظیمِ مخلصانهی مردم مجال بروز و ظهور پیدا نمیکرد.
ما تا آخر ایستاده ایم . راهتان ادامه دارد …
با سلام مصاحبه خوبی بود . باتشکر از اهر وصال
در وبلاگ سلام آقا منتشر یافت .
زنده باشی دلاور مردان بی ادعا
با سلام و تشکر از اهر وصال ، لطفاً مصاحبه های دیگری را زحمت قبول فرموده و انجام دهید چرا که آشنایی نسل جدید با شجاعت و از خودگذشتگی آنان بسیار خوب در انتخاب راه زندگی خواهد بود.
یاد و خاطر شهدای مظلوم کربلای چهار را گرامی می داریم جهت شادی روح پرفتوح شهدا صلوات .برای بازماندگان آرزوی سلامتی داریم.
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد .
زنده باشی دریا دل .
تقدیم به شهدای گمنام کربلای ۴
غسل تطهیر اولونوب قانیله توفان آراسیندا آخرین صبح نمازی قلینیب قان آراسیندا باخ بوسودایه،اولور جانیله جانان آراسیندا قانی میدان آراسیندا باغری قان،گوزلری قان،سجده سی سجادسی قاندیر می ومیخانه سی قان،ساغری قان،باده سی قاندیر بلمی قان،قلمی قان،وصیت نامه سی قاندیر اوجابوی قامتی قان،پیکری قان،جامه سی قاندیر اوره گی قان،قاشی قان،سینه سی قان،گوز یاشی قاندیر یئری قان،تربتی قان،مقتلی قاندیر،باشی قاندیر موج گهواره سی غواصلارا لایلای اوخویوردو اوقوجالمیش قاری دارنگی کمانین توخویوردو نئجه سئزقین اوخویوردو لای لای ای جبه لرین یوغونو،ای خسته جوان لار لای لای ای شهد شهادت دن ایچیپ کامه چاتان لار لای لای اروند کناریندا قیزیل قانه باتانلار خوش یاتین ای قورو تورپاقلارین اوستونده یاتانلار خوش یاتین یاخشی یاتیب سیز یاخشی باش فکرین آتیب سیز یاخشی جانانه چاتیب سیز.
::::::::::::::::هفته دفاع مقدس مبارک::::::::::::::::
زنده باشی دلاور
مصاحبه ی خلاصه و مفید و زیبایی انجام دادید و خیلی تاثیر گذار،از شما و از آقای رحمانی سپاسگذارم.
جناب آقای عظیم زاده
هرگز ننوشت آنچه برازنده ی توست
تاریخ که تا همیشه شرمنده ی توست
ایثار، وفا، عشق، عمل، آینه، صبر
اینها همه محتوای پرونده ی توست.
گنجینه ای ز درد است جانباز شیمیایی…اسطوره نبرد است جانباز شیمیایی…در اوج قله عشق،دارد مکان یقینا…مصداق ناب مرد است جانباز شیمیایی…
سردار بی ادعا
خدا قوت دلاور