سید امیر موسوی در اهروصال نوشت؛

حادثه عاشورا در ساعتی محدود در سرزمین تفتیده عراق و نبردی نا برابر بین دو جبهه عزت وذلت،کرامت و رذالت، ارزش و ضد ارزش برگزار شد. از آن حادثه ۱۵ قرن هست که میگذرد ،گذشت بیش از یک هزاره از تلالو و جلوه عمیق نه تنها نکاسته است که بر عکس هر ماه و سالی که می گذرد عاشورا قلمرویی گسترده تر و عمقی بیشتر پیدا می کند. انگار آفتاب آیینه دار عاشوراست طلایع اش در پگاه تابش تندش در نیمروز و نیز غروب خوننینش یاد آور عاشور است.

چه رازی در این خاطره و رویداد تاریخی نهفته هست که هنوز محققان و شیفتگان آزادی و انسانیت را بسوی خود جلب می کند.در سال ۶۱ (هـ .ق) همه چیز به ظاهر درست و طبیعی بود و توده مردم و افکار عمومی اوضاع را چندان غیر طبیعی نمی دیدند . همه چیز در دستگاههای تبلیغاتی توجیه شده بود دراین سال هم مثل قبل بر ماذنه ها شعار توحید می دادند و مردم رو به قبله نماز می گذاردند. شهر، هم شهر اسلام بود و هم نبود،مردم هم مسلمان بودند و هم نبودند ، حکومت هم دینی بود و هم نبود . “بود” به این معنا که در هر محفلی و مجمعی حرف از خدا و پیغمبر و دین بود و ” نبود” به این معنا که بیشتر احکام و قوانین حکومتی از بین رفته بود در حاشیه همین بلد اسلامی بودکه گردن حسین ابن علی را زدند و دختران بنیان گذار و موسس مدینه دینی و جامعه اسلامی را بدون حجاب به زنجیر کشیدند.

مسئله این است که بعد از رحلت پیامبر(ص)در این پنجاه سال چه شد که شهر ، جامعه و حکومت دینی تا این حد رو به انحطاط رفت ؟چون محال امر بود که کسی مانند یزید بلا فاصله بعد از پیامبر(ص) در راس حکومت اسلامی بنشیند.

چنین نبود بلکه این اتفاقات به تدریج پیش چشم مردم می افتاد منطق ابو سفیانی آرام آرام به زیر پوست شهر جامعه محمدی می خزید تا اینکه معادله نبرد (محمد– ابو سفیان) تبدیل شد به معادله نبرد(حسین – یزید)

جریان سقیفه

بی تردید نخستین گام حاکم شدن منطق ابو سفیانی در جامعه محمدی بی تردید جریان سقیفه بوده و هست که نقش کلیدی و اصلی را در دگر گونی ها و تحولات حکومت دینی داشت.

بعد از رحلت پیامیر اسلام که علی (ع) مشغول کفن و دفن بدن پاک و مطهر ایشان بودند گروهی با تکیه بر تعصب قبیله ای دستار حکومت را بدست گرفتند و حق را خانه نشین کردند .

در اینجا یک پرسش مهم و مبهم بدست می آید که چرا جامعه بلافاصله بعد از وفات پیامبر دست بیعت به انتخاب غیر عقلانی و غیرشرعی دادند ؟ مگر پیامبر چند صباح قبل از وفاتشان در حادثه غدیر خم دست بیعت را با علی نگرفته بودند؟

مورخان پاسخ هایی را به واکنش جامعه آنروزی در قبال این حادثه بیان میکنند که به اجمال به شرح زیر می باشد:

-۱ اکثر مردم مدینه بعد از هجرت پیامبر به آن شهر مسلمان شده بودند و مردم مکه نیز در سال هشتم هجری پس از فتح آن به اسلام روی آورده بودند. از این رو هنوز هم بقایای سنت های جاهلی وجود داشت و حتی پس از استقرار کامل حکومت اسلامی کاملا از بین نرفته بود از این جمله می توان به مشروعیت مبنی بر اقتدار سنتی اشاره کرد که پایگاه اجتماعی “سن ” از اهمیت خاصی برخوردار بود و توانسته بود ساختار و منش اجتماعی ثابت و مقاومی را بر رفتار های اجتماعی جامعه مسلط گرداند. این واقعیت را می توان در قضیه فرماندهی جوانی بنام اسامه به خوبی مشاهده کرد.

-۲ “ترس ” هم نقش مهمی در تغییر افکار عمومی آن زمان داشته است که بلاذری در کتاب “انساب الاشراف” می گوید : انصار به جریان سقیفه تن دادند و سکوت کردند چون از حاکمیت قریش و انتقام  کشته های(بدر)ترس داشته اند.

-۳جریان نفاق و منافقان که قبل از رحلت پیامبر اکرم (ص) در جهت تضعیف اسلام و مسلمانان از هیچ کاری هم دریغ نمی کردند هم در این امر موثر بوده اند… ادامه دارد.

انتهای پیام/