به گزارش اهروصال، مصاحبه هلال احمر استان آذربایجان شرقی با امیر یوسفیان اهری یکی از امدادگران زلزله ۹۱ ارسباران از شهرستان اهر را با هم می خوانیم؛

هیچ ناموزد   ز  هیچ  آموزگار  هرکه نامخت از گذشت روزگار
حادثه زلزله ۲۱ مرداد ماه سال ۱۳۹۱ ارسباران  علی رغم تلخی ها و اندوه از دست دادن عزیزان برای آسیب دیدگان ،گواه خوبی بر اتحاد و همدلی موجود در میان آحاد  مردم عزیز بود که بر اساس آموزه های دینی به کمک آسیب دیدگان شتافتند.
در این میان عوامل امدادی بخصوص امدادگران هلال احمر تجاربی خوبی کسب کردند که نقش مهمی در امدادرسانی ها به  حوادث بعد از زلزله ارسباران داشت .در آستانه چهارمین سالگرد وقوع این زلزله بسراغ تعدادی از امدادگران سخت کوش هلال احمر که در امر امدادرسانی به زلزله زدگان نقش آفرینی کرده اند رفته ایم . باهم صحبتهای  نجاتگر جمعیت هلال احمر  شهرستان اهر امیر یوسفیان را مرور می کنیم.

باسلام لطفاخودتان راباختصارمعرفی فرمایید 
امیر یوسفیان اهری، ۲۵ ساله ام کارشناسی  فیریولوژِی ورزش ازدانشگاه تبریز،هم اکنون نیز دانشجوی مقطع ارشد مدیریت ورزشی در دانشگاه شهید رجایی تهران هستم.از سال ۱۳۸۹ همکاری ام را با جمعیت هلال احمر آغاز کردم و بسیار خشنودم که این نهاد مقدس مرا به عنوان عضوی از اعضای خویش پذیرفته است.قبل از آسیب دیدگی زانویم به ورزش کشتی می پرداختم و سابقه ی قهرمانی استان و دانشجویان شمالغرب کشور را در کارنامه دارم.پس از آن نیز به کوهنوردی حرفه ای روی آورده ام و حدود ۵سالی است که به همراه دیگر همنوردان عزیز به صعود قلل و در برخی مواقع به گشایش مسیرهایی با درجه ی سختی کم می پردازیم.

-درامدادرسانی به زلزله زدگان ارسباران چه نقشی داشتید؟
به همراه سایر نجاتگران در لباس نجاتگری به امدادرسانی مشغول بودیم.در روزهای نخستین وقوع زلزله نقش ها بسیار متفاوت بود و هر جایی که یک نجاتگری می دید می تواند وظیفه ای را برعهده بگیرد وارد عمل می شد و مخلصانه آن جای خالی را پر می کرد.در لحظات اولیه پس از زلزله به ۳ شبانه روز به  امدادونجات مشغول و پس از آن به توزیع اقلام امدادی و سپس در انبار مرکزی هلال احمر اهر مشغول بودیم.

–  چگونه از وقوع زلزله اطلاع پیداکردید؟
دقیقا یادم می آید که وقوع زمین لرزه ی اول مقارن بود با تایم دوم دیدار احسان لشکری با حریفش در مسابقات المپیک لندن.بنده به هنگام وقوع زلزله به همراه دو نجاتگر دیگر،آقایان امین حسن زاده و یوسف یوسف پور،در پایگاه امداد و نجات جاده ای شهید میکائیل عزیزی منطقه سامبران جمعیت هلال احمر اهر بودیم.امین در کانکس بغلی حضور داشت و من به همراه یوسف در کانکس اسکان،بودیم.در لرزش اول چنین گمان کردیم که کارگران مشغول به احداث ساختمان پایگاه،بتونر را به کار انداختند و این لرزش ناشی از آغاز به کار بتونر است.اما لرزه های ساختمان اورژانس و آوار شدن دیوار ساختمانی مخروبه در نزدیکی روستا حکایتی دیگر داشت.حکایتی که در ادامه زلزله ای ارسباران نام نهاده شد.
پس از وقوع زلزله آنتن تمامی اپراتورهای گوشی همراه با قطعی مواجه گردید و بی سیم پایگاه هم هنوز فعال نبود. تنها راه ارتباطی ما برای برقراری تماس با جمعیت شهرستان تلفن ثابت داخل کانکس بود.تلفن اداره اشغال بود و بالاخره توانستیم با جمعیت و مسئول امداد و نجات وقت،آقای صولت شباهنگ تماس بگیریم و این جمله را بشنویم:« هر یان خراب قالیب،تئز دورون گلین.»یعنی  (همه جا خراب شده زود بیایید)
به سمت شهر راهی شدیم.مشاهده ی این همه مردم مضطرب در خیابان های شهر از شدت زمین لرزه ها گواهی می داد.به محل اداری جمعیت هلال احمر شهرستان اهر که رسیدیم چهره ی هراسان و پریشان جناب محمدیان  رئیس جمعیت هلال احمر اهر از ابعاد فاجعه خبر می داد.ابعادی که مدت ها  مردم را با خود مشغول نمود.

–  بعدازچندساعت ازوقوع زلزله درروستاهای زلزله زده حضوریافتید؟
دقیقا نمی توان گفت،اما حدود یک ساعت پس از زلزله در روستاهای یایجیلو،گمش آباد و گورا درق حضور یافتیم.شاید کمی اینطرفتر یا آنطرفتر از زمان یک ساعت.

–  نحوه ساماندهی واعزام نیروهای هلال احمرچگونه بود؟
می شود گفت هم خوب بود و هم خوب نبود.کاورهایی با نشان هلال احمر در میان افراد غیر عضو توزیع شده بود که بعدها نیز دردسرساز شد.اما پس از گذشت ساعات اولیه زمین لرزه ساماندهی هایی برای اعزام صورت گرفت.

–  فرمانده عملیات امداد و نجات در منطقه شما کدام مسئول بودند؟
در ابتدا همان رئیس جمعیت شهرستان خودمان یعنی اهر بود و پس از آن نیز مسئولینی از استان اردبیل،فارس،گیلان و …

–  با چه صحنه هایی  در مناطق زلزله زده مواجه شدید؟-  افراد حادثه دیده در چه وضعیتی بودند
صحنه هایی سرشار از اضطراب و استرس،صحنه هایی مملو از عشق و مودت و همدلی.دیدن شیون های مادری که کودکش در زیر آوارهایی از دیوارهای کاهگلی جان باخته بود و مادر هنوز باورش نمی شد که فرزندش دیگر جان در بدن ندارد.مشاهده ی فعالیت شبانه و روزی جوانی که به تنهایی از بم آمده بود و به امدادرسانی مشغول بود.صحنه هایی از هم نوعی مردم ایران زمین.صحنه هایی از نابخردی برخی  که حتی به زلزله زدگان نیز رحمی نداشتند.بی کفایتی برخی …

–  افرادحادثه دیده درچه وضعیتی بودند؟
وضعیت افراد حادثه دیده را نمی توان در قالب کلمه و جمله به خوبی بیان نمود،هرچه بود این حادثه همه را متاثر کرده بود،حال تصور کنید خدای ناکرده حادثه ای رخ دهد و همه ی دارایی شما نابود شود،از عزیزانتان گرفته تا دارایی های مادی تان.از نقاط عطفی که بر روحیه ی مردم آسیب دیده از این سانحه تاثیر گذاشت حضور رهبرمعظم  انقلاب بود که این حضور موجب شد بسیاری از مسائل حاشیه ای فروکش کند.

–  خاطره‌هایی که  از آدم‌هایی که نجات دادید و…  اتفاقات خاصی که افتاده بفرمایید؟
متاسفانه ما در زمان های طلایی نتوانستیم در منطقه حضور یابیم و این طبیعی بود چرا که مناطق حادثه دیده دورتر از آنی بود که بتوانیم در زمان مذکور در صحنه ی حادثه باشیم.از سویی هم بناهای کاهگلی هم بر سختی کار می افزود.عدم موفقیت در تلاش برای نجات کودکی در روستای یایجلو،بیرون آوردن پیرزنی از زیر آوار در روستای گوره درق و انتقال آن به بیمارستان از جمله اقداماتی بود که برای نجات انجام دادیم.

  –  این عملیات ها  چه سختی هایی داشت؟ چند روز طول کشید تا حادثه دیدگان به وضعیت نسبی مناسبی رسیدند؟
سختی که داشت،یک نوعی از سختی که مشابه اش را در اردوهای جهادی در ساخت مدرسه مناطق محروم تجربه کرده بودم اما کمی متفاوت.شاید باورتان نشود اما حدود ۴۸ ساعت با جمعی از دوستان نتوانستیم لحظه ای بخوابیم.اما سختی هایی که دلنشین بودند،البته به قولی:«گئده لر او گونلر گلمه یه لر.»
رسیدن به وضعیت نسبی مناسب از منظر اسکان در چادر و مایحتاج اولیه معیشتی حدود ۲ تا ۳روز.

–  نظر افراد زلزله زده در مورد خدمات هلال احمر؟
به نظرم بهتر است این را از خود زلزله زدگان سوال کنید چرا که در آن وضعیت زلزله زدگان نظرات خویش را درباره ی هلال احمر ارائه می دادند.

 –  نحوه ساماندهی و توزیع کمکهای مردمی ؟
گستره ی جغرافیایی حادثه کار را برای توزیع کمی سخت می کرد.اما این را می توان به جرات گفت که با گذشت چند روز پس از زلزله ساماندهی مناسبی جهت توزیع کمک های مردمی صورت گرفت.البته کاستی هایی نیز وجود داشت اما در کل نقاط قوت توزیع بر نقاط ضعفش می چربید.

–  تجربه‌هایی که  از زلزله به دست آوردید!
تجربه هایی که در اینگونه لحظات کسب می شود فراتر از تجارب لحظات روزمره ی زندگی است،آن هم در حالی که عضو نهاد مقدسی چون هلال احمر باشیم.پیشنهادم برای دوستان عزیزم آمادگی روانی و جسمانی آن ها در هر لحظه و زمان است.تشکیل تیم های تخصصی و انجام تمرینات اختصاصی در طول ماه،اردوهای هم افزایی،ارتقای دانش مدیران و مسئولان و قرار دادن آن ها در شرایط مشابه سانحه  نیز از سایر پیشنهاداتی است که به نظرم حاصل از تجارب آن ایام است.

–  حرف پایانی!
پس از گذشت حدود ۱۲ شبانه روز به دلیل افزایش آسیب دیدگی زانویم مجبور شدم زانویم را به تیغ جراحان بسپارم.به هنگام بستری شدن قدر سلامتی خویش را دانستم و گوشه ی ناچیزی از آلام زلزله زدگان هم زبانم را درک کردم.از خداوند متعال برای همه ی هم وطنانم آرزوی سلامتی دارم و امیدوارم همیشه این شعر زیبای سعدی را«چو عضوی به در آورد روزگار/دگر عضوها را نماند قرار»در جای جای زندگی مان جاری سازیم.