میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در کلام رهبر/ تفاوت روزه عوام و روزه خواص
به گزارش اهروصال به نقل آناج آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی؛ عارف، حکیم، استاد اخلاق و فقیه بزرگ شیعه و اسلام در تبریز به دنیا آمد. تاریخ تولدش به طور دقیق معلوم نیست ولی از کتابی در...
به گزارش اهروصال به نقل آناج آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی؛ عارف، حکیم، استاد اخلاق و فقیه بزرگ شیعه و اسلام در تبریز به دنیا آمد. تاریخ تولدش به طور دقیق معلوم نیست ولی از کتابی در «فقه» که یکی از فضلای معاصر به آن دست یافته و از مؤلفات ایشان و در پایان آن نوشته شده معلوم میشود که به سال ۱۳۱۲ هـ . ق مؤلف در عنفوان جوانی بوده است.
وی فرزند «حاج میرزا شفیع» بود و به دلیل نسبتش با خانواده ملک التجار تبریزی به ملکی معروف شد.
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی – استاد اخلاق امام(ره)- بعد از شیخ انصاری در مقام مرجعیت شیعه قرار گرفت، ولی مرحوم آیتالله سیدعلی شوشتری اجازه نداد که او مرجع تقلید شود و گفت: خدا شما را برای مرجع تقلید شدن نیافریده است، اگر طبل مرجعیت بزنید، قیامت گریبانت را میگیرند، خدا تو را ساخته است که با این نفَس و علمی که به تو داده است، انسان بسازی، نه فقه و اصول بگویی!
از مرحوم ملکی آثار ارزندهای از جمله اسرارالصلاه، المراقبات، اعمال السنه، رسالهای در فقه و رساله لقاءالله به جای مانده است، این عالم ربانی سر انجام پس از یک عمر تلاش در راه تهذیب انسانها در سحرگاه یازدهم ذیالحجه سال ۱۳۴۴ قمری به دیار باقی شتافت و در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در کلام رهبر انقلاب
آیت الله خامنه ای در یکی از سخنرانی های خود به مناسبت ماه مبارک رمضان تحت عنوان "سی روز سی گفتار" در رابطه با میرزا جواد آقا ملکی تبریزی فرمود: شنیدم مرحوم حاج میرزا جواد آقای تبریزی معروف -که از بزرگان اولیا و عرفا و مردان صاحبدلِ زمان خودش بوده است- اوایلی که برای تحصیل وارد نجف شد، با اینکه طلبه بود ولی به شیوه اعیان و اشراف حرکت میکرد.
نوکری دنبال سرش بود و پوستینی قیمتی روی دوشش میانداخت و لباسهای فاخری میپوشید؛ چون از خانواده اعیان و اشراف بود و پدرش در تبریز ملکالتجار بوده یا از خانواده ملکالتجار بودند. ایشان طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آنکه توفیق شامل حال این جوان صالح و مؤمن شد، به درِ خانه عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحید، مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی -که در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله اهل معنا و اهل دل بوده است و حتّی بزرگان میرفتند در محضر ایشان مینشستند و استفاده میکردند- راهنمایی شد.
روز اولی که مرحوم حاج میرزا جوادآقا، با آن هیئتِ یک طلبه اعیان و اشراف متعین به درس آخوند ملاحسینقلی همدانی میرود، وقتیکه میخواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملاحسینقلی همدانی، از آن جا صدا میزند که همانجا -یعنی همان دمِ در، روی کفشها- بنشین. حاج میرزا جواد آقا هم همانجا مینشیند. البته به او بر میخورد و احساس اهانت میکند، اما خودِ این و تحمل این تربیت و ریاضت الهی او را پیش میبرد. جلسات درس را ادامه میدهد. استاد را -آنچنانکه حق آن استاد بوده- گرامی میدارد و به مجلس درس او میرود.
یک روز در مجلس درس (یا) بعد که درس تمام میشود، مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی به حاج میرزا جوادآقا رو میکند و میگوید: برو این قلیان را برای من چاق کن و بیاور! بلند میشود، قلیان را بیرون میبرد؛ اما چه طور چنین کاری بکند؟! اعیان، اعیانزاده، جلوی جمعیت، با آن لباسهای فاخر! ببینید، انسانهای صالح و بزرگ را این طور تربیت میکردند، قلیان را میبرد به نوکرش که بیرون در ایستاده بود میدهد و میگوید: این قلیان را چاق کن و بیاور. او میرود قلیان را درست میکند و میآورد به میرزا جوادآقا میدهد و ایشان قلیان را وارد مجلس میکند. البته این هم که قلیان را به دست بگیرد و داخل مجلس بیاورد، کار مهم و سنگینی بوده است؛ اما مرحوم آخوند ملاحسینقلی میگوید که خواستم خودت قلیان را درست کنی، نه اینکه بدهی نوکرت درست کند! این، شکستن آن منِ متعرض ِ فضولِ موجب شرکِ انسانی در وجود انسان است. این، آن منیت و خودبزرگبینی و خودشگفتی و برای خود ارزش و مقامی در مقابل حق قایل شدن را از بین میبرد و او را وارد جادهای میکند و به مدارج کمالی میرساند که مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی به آن مقامات رسید. او در زمان حیات خود، قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست. بنابراین قدم اول، شکستن منِ درونی هر انسانی است که اگر انسان، دایم او را با توجه و تذکر و موعظه و ریاضت -همینطور ریاضتها- پَست و زبون و حقیر نکند، در وجود او رشد خواهد کرد و فرعونی خواهد شد.
درجات روزه و روزهدار از منظر میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
ایشان درجات روزه را مشخص کرده است، روزه عوام که مراد از آن خودداری از مبطلات روزه است که فقها در رسالههای خود گفتهاند. مراد از روزه خواص، علاوه بر انجام روزه عوام جلوگیری اعضای بدن از مخالفت خداست که تحقق مییابد. در روزه خواص خواص هم علاوه بر مدیریت امور حرام، مدیریت امور حلال نیز به دنبال میآید و علاوه بر خودداری از آنها خودداری از امور حلالی که انسان را از یاد خدا باز میدارد، در دستور کار قرار میگیرد. علاوه بر اقسام روزه، ایشان به بیان اقسام روزهداران نیز پرداختهاند. بخش اولی از افراد برای غیرخدا روزه میگیرند، این دسته ممکن است به خاطر عادت مسلمین این عبادت را انجام دهند. دستهای دیگر از مومنان علاوه بر موارد فوق ترس کم و امید ناچیزی به پاداش الهی دارند. قسم آخر دستهای هستند که تنها برای رضا و نزدیکی به خداوند روزه میگیرند. ایشان در این جا اضافه میکنند که بعضی میگویند، کسانی که به کمال رسیدهاند، حتی نباید به نیت شوق و یا ترس، یا پیوستن به خدا و کسب مقام نزد او، یا نیت خوشنودی او، عملی را انجام دهند، و باید نیت آنها فقط شایستگی خداوند برای عبادت باشد و عملی را که به خاطر شوق به وصال خداوند انجام شود ناقص میدانند و بعضی این را عبادت نفس دانستهاند.