از ماجرای کودکی که در حمام زندانی میشد و کتک میخورد تا حکایت پسری که تنفروشی مادرش را دیده بود!
به گزارش اهروصال به نقل از آناج، با توجه به رشد آمار طلاق در طول سالهای گذشته به تبع آن تعداد کودکان بیسرپرست نیز افزایش یافته است، در این میان نقش اعتیاد والدین و مشکلات اخلاقی آنان در...
خانوادهای ۲۰ نفره، همه باهم برادرند
به مرکز نگهداری پسران ۱۲ الی ۱۸ ساله فرزندان رحمت رفتیم، در ابتداء امر در این تفکر بودم که با یک مرکز، به مانند مراکز سالمندان روبرو شوم که شبیه بیمارستان است، ولی وقتی با تیم خبرنگاری آناج وارد مرکز شدیم با یک خانه نسبتا بزرگ مواجه شدیم که در آن ۲۰ نفر در کنار یکدیگر شبیه یک خانواده زندگی میکردند، هنگام ورود تک تک بچهها برای خوشامدگویی نزد ما آمدند، ابتدا فکر میکردم وقتی کودکی معلول یا مریض باشد والدین از نگهداری آن امتناع میکنند ولی وقتی آن همه پسر سالم و تنومند را در مقابل خود دیدم بهت زده شدم.
به دلیل ملاحظات اجتماعی کودکان اجازه عکس برداری از آنان را نداشتیم، شاید دلیل این امر نگاه تحقیرآمیز جامعه به چنین افرادی باشد، تفکری اشتباه در بین عوام که فکر میکنند آیندهی فرزندی که در بهزیستی بزرگ شده رو به تباهی است، حتی برخی از مردم به حدی در محدودیت فکری به سر میبرند که عقیده دارند فرزندی که در بهزیستی بزرگ شده باید از جامعه طرد شود، اصولا چنین عقایدی در ازدواج این افراد صریحا نمایان میشود اما اینطور نیست، فرزند بیسرپرست هم میتواند با حمایت اطرافیان یه یک فرد موفق و تاثیرگذار در جامعه مبدل شود.
ورود یک زن دیگر به زندگی پدرم خانوادهی ما را از هم پاشید
در گفتگویی که با این کودکان داشتیم به نکات تاسفباری در گذشتهی آنان رخ داده برخوردیم، علیرضا پسر ۱۳ سالهای است که تازه به مرکز فرزندان رحمت اضافه شده است، علاقه زیادی به حرفهی عکاسی دارد و در مقطع دوم راهنمایی در حال تحصیل میباشد، آرام و ساکت و دارای چهرهی معصومی است، وی در گفتگو با خبرنگار گروه اجتماعی آناج به بیسرپرست شدنش در پی طلاق والدین خود اشاره کرد و گفت: مادرم از پدرم از لحاظ سنی بزرگ بود و با اصرار اطرافیان پدرم تن، به ازدواج داده بود، آنطور که مادربزرگم میگفت پدرومادرم از همان ابتدا با یکدیگر اختلافات زیادی داشتند، پدرم کفاش بود و درآمد خوبی داشت، بعد از به دنیا آمدن من وضعیت زندگیمان بهتر شده بود و این امر تا ۱۰ سال ادامه داشت تا اینکه یک زن بیوه که دارای دو دختر بود در مغازه پدرم استخدام شد.
پدرم در حمام زندانیام میکرد/هر روز کتک میخوردم!
وی ادامه داد: بعد از مدتی پدرم با آن زن ازدواج کرد و مادرم فهمید و از وی جدا شد، مادرم هم ازدواج کرد و پدرم گفت علیرضا را من نگه میدارم، زمانی که مدرسه نداشتم پیش پدرم کار میکردم و شب با او به خانه برمیگشتم، نامادریام اخلاق تندی داشت و فقط به دختران خود توجه میکرد، علاوه بر آن فرزندان او نیز مرا اذیت میکردند.
علیرضا با آه و افسوسی که در صدا و نگاهش پیدا بود، یادآور شد: نامادریام به محض رسیدنم به خانه از پدرم گلایه میکرد و به دروغ میگفت علیرضا دختران را اذیت میکند و با من رفتار خوبی ندارد، پدرم هم بدون اینکه از من درستی اظهارات نامادریام را بپرسد در حمام مرا زندانی میکرد و با کمربند تا حد مرگ مرا زیر بار کتک میگرفت.
وی اضافه کرد: دیگر تحمل شکنجه و بیمهری پدرم را نداشتم و موضوع را با مادربزرگم در میان گذاشتم، وی از پدرم که فرزند خودش بود به علت آزار و اذیت من شکایت کرد، دادگاه هم من را به اینجا معرفی کرد.
دیگر دوست ندارم مادرم را ببینم!
من که دیگر در برابر گذشتهی تلخ این کودک معصوم حرفی برای گفتن نداشتم از پرسیدن سوالات بیشتر دربارهی سختیهایی که این پسر ۱۳ ساله زجر کشیده عاجز ماندم، در همین میان بود که یکی از مسئولین مرکز گفت: " علیرضا دیگر برای خود مردی شده و واقعیت را قبول کرده است، هرچه میخواهی بپرس!"
از وی پرسیدم، والدینات به دیدارت میآیند؟! در جوابم اظهار کرد: پدرم اصلا به دیدارم نمیآید، شاید هم خجالت میکشد بعد از کارهایی که درحقم کرد در چشمانم نگاه کند اما مادرم هراز گاهی به دیدنم میآید اما دوست ندارم دیگر او را ببینم، او اگر مادر بود ازدواج نمیکرد ویا اگر ازدواج کرد من را پیش خود نگه میداشت، خانواده من همینهایی هستند که در کنارم حضور دارند.
والدینم طلاق گرفتند و دوباره صاحب زندگی شدند، بدون آنکه به فکر زندگی ما باشند!
در ادامه به سراغ مهدی ۱۲ ساله میروم، وی به همراه برادر ۱۷ سالهاش در این مرکز زندگی میکرد، وی نیز به مانند علیرضا اسیر طلاق والدین و بیمهری نامادری شده است، علیرضا در گفتگو با خبرنگار اجتماعی آناج، ابراز کرد: همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه پدرم تصادف کرد و به کما رفت، مادرم ۶ ماه صبر کرد و در عین حال که پدرم گوشه بیمارستان بستری بود طلاق گرفت و پس از مدتی ازدواج کرد، چندماه بعد بود که پدرم به هوش آمد، البته یک طرف بدنش از کارافتاده و بیحس بود، مدتی گذشت و پدرم نیز ازدواج کرد اما نامادریام اجازه زندگی من و بردارم را در کنار پدرم نداد!
وی افزود: از آن روز به بعد پدر و مادرم را ندیدهام و آنان سراغی از ما نگرفتند، در حال حاضر فقط درس میخوانم و همیشه معدلم بالای ۱۹ بوده است، دوست دارم وقتی بزرگ شدم فرد موفقی باشم و از بیسرپرستان حمایت کنم.
طلاق اصلیترین عامل بیسرپرستی کودکان!
از علی حسنپور، مدیر مرکز نگهداری کودکان رحمت دربارهی وضعیت سایر کودکان و نحوهی زندگی آنان سوال کردم، وی اظهار کرد: در این مرکز ما در تمام مقاطع تحصیلی محصل داریم و بعضا در بین آنان دانشجو نیز پیدا میشود، همچنین برای اشتغال آنان کسانی که علاقه دارند میتوانند به صورت رایگان در رشتههای فنی مثل کامپیوتر و جوشکاری و سایر رشتهها حرفهآموزی کنند.
وی با بیان اینکه شرایط این مرکز مانند یک خانه است، خاطرنشان کرد: بچهها هفتهای یکبار تایم فوتبال و استخر دارند، هر وقت بخواهند میتوانند تلویزیون تماشا کنند و شب هم بخوابند، اینجا محدودیتهای سختی برای آنان وضع نکردیم و آنان مثل بچههایی که در کنار خانواده هستند زندگی میکنند.
مدیر مرکز نگهداری کودکان بیسرپرست رحمت با اشاره به تاثیر طلاق و اعتیاد در بیسرپرستی کودکان، اذعان کرد: ۹۰ درصد کودکان قبلا در کنار خانواده خود زندگی میکردند و امروز به اینجا آمدهاند، خیلی کم پیش میآید کودکان مجهولالهویه و سر راهی داشته باشیم.
وی ادامه داد: اکثریت هزینههای نگهداری کودکان از طریق کمکهای مردمی تامین میشود و زیر نظر بهزیستی استان میباشد، بهزیستی نیز ماهیانه ۲۲۵ هزارتومان برای هر کودک مستمری پرداخت میکند.
بیپناهی یعنی اگر کسی در را برایت باز نکند تا شب پشت در میمانی!
حسنپور به دوربین بیرون از خانه اشاره کرد و گفت: هر روز بچهها وقتی از مدرسه برمیگردند زنگ را میزنند و اگر کسی اینجا نباشد تا شب پشت در خواهند ماند تا یک نفر در را باز کند و این خیلی آزاردهنده است، این بچهها پناهی به جز اینجا ندارند و درک آن شاید برای برخی ممکن نباشد. بچهها بعضا من را بابا صدا میزنند و این برایم خیلی شیرین است.
ماجرای پسری ۱۲ ساله که تنفروشی مادرش را دیده بود!
وی در پاسخ به سوال خبرنگار آناج مبنی بر تلخترین خاطرهاش در این مرکز، یادآور شد: مدتی قبل در اینجا پسر بچهای به اسم محمد داشتیم که ۱۵ ساله بود، وی از ۱۲ سالگی به اینجا آمده بود، مدتی از حضورش در مرکز گذشت، یک شب گفت،" آقا من از این جامعه انتقام خواهم گرفت!" من که تعجب کرده بودم از وی دلیلش را پرسیدم، وی اظهار کرد: "زمانی که پدرم به زندان رفت صاحبخانه ما را از خانه بیرون انداخت و حمایتی هم از اطرافیان ندیدیم، با مادرم شب را در پارک ماندیم، من هم که پسر ۱۲ سالهای بودم با چشمان خود تنفروشی مادرم را دیدم!"؛ بعد از شنیدن صحبتهای او زبانم بند آمد و این خاطره همچنان مرا زجر میدهد، با حمایت خیرین پدر محمد از زندان آزاد شد و برایشان خانه رهن کردیم، او اکنون در کنار پدرش زندگی میکند ولی همچنان مددکار اجتماعی ما او را تحت نظارت دارد.
مدیر مرکز رحمت با اعلام اینکه برای رسیدگی به امور اجتماعی کودکان، مددکار و مربی داریم، تصریح کرد: در مدرسه به جز مدیر و معاون شخص دیگری از بیسرپرست بودن کودکان اطلاع ندارد، حتی ما بر روی درب مرکز تابلو نصب نکردیم تا وقتی کودکان از سرویس مدرسه پیاده میشوند دوستان آنها به بیسرپرست بودن بچهها پی نبرند،
وی افزود: مشکل اصلی بچهها محروم بودن از عواطف پدری است، لذا همه ما سعی میکنیم تا خلاء موجود را پر کنیم، در این مرکز همه بچهها خاص هستند و هرکدام گذشته تلخی را پشت سر گذاشتند ولی با این حال تا کنون خلافی از آنان ندیدم، موردی نداشتیم که از پسران بالای ۱۶ سال در بیرون با جنس مخالف صحبت کنند.
بیقراری کودکی ۷ ساله برای دیدن پدرش!
در ادامه بازدیدی از مرکز کودکان بیسرپرست ۶ الی ۱۲ سال داشتیم، اکثریت بچهها در مدرسه بودند، کامیار کودک ۶ سالهای بود که مادرش را از دست داده بود و پدرش نیز گریبانگیر اعتیاد بود، بیقراری میکرد و میگفت میخواهم پدرم را ببینم، از وی پرسیدم، به جز پدرت کس دیگری را نداری؟! در جوابم گفت: کس دیگری را ندارم و فقط میخواهم پدرم را ببینم و با او حرف بزنم، در ادامه فقط گریه میکرد و سراغ پدرش را میگرفت، مسئول مرکز اظهار کرد: وقتی کودکان با والدین خود دیدار میکنند سردرگم میمانند و آسیب روحی شدیدی به آنان وارد میشود به همین دلیل هم زیاد اجازه دیدار والدین و فرزندان را نمیدهیم، والدین اگر میخواستند به جای ازدواج مجدد خودشان از فرزندشان نگهداری میکردند. در همین حال بود که کامیار به علت فشاری که به وی وارد شد خون دماغ شد و همین نکته برای درک دردی که کودک میکشد کافی بود.
پدر با دست خود فرزندش را بهزیستی میآورد!
علی پورجعفر، مسئول فنی مرکز کودکان زیر ۱۲ سال در گفتگو با خبرنگار گروه اجتماعی آناج با بیان اینکه اولویت اول مرکز برگرداندن کودکان به آغوش خانواده میباشد، توضیح داد: مربیان هر قدر هم که محبت کنند نمیتوانند جای خالی پدر و مادر کودکان را پر کنند، بعضا کودکان برای بازگشت پیش خانواده خود بیقراری میکنند که نمونهی آن را لحظاتی پیش شاهد بودیم.
وی افزود: امکانات این مرکز فوقالعاده است و کودکان از لحاظ مادی مشکلی ندارند ولی از لحاظ عاطفی وضعیت نامناسبی دارند، تمام سعی ما این است که با اصول تربیتی خاص از بروز مشکلات روحی در آنان جلوگیری کنیم و بچهها را با شرایط فعلی وفق دهیم، در اینجا مورد داشتیم والدین دست فرزند ۷ سالهی سالم خود را گرفتند و آوردند که شما نگهداری کنید! این امر خیلی تاسفبار است.
هزینه نگهداری کودکان بیسرپرست توسط خیرین تامین میشود
محسن ارشدزاده، مدیرکل بهزیستی استان آذربایجانشرقی در گفتگو با خبرنگار گروه اجتماعی آناج، با بیان اینکه مرجع تشخیص بیسرپرستی کودکان با مرجع قضایی است، ابراز کرد: ۲۰ مرکز نگهداری از کودکان بیسرپرست و بدسرپرست در سطح استان دایر است که ۵ تای آن در تبریز واقع است. ۱۹ خانه به صورت غیردولتی در قالب موسسات خیریه اداره میشود و بابت نگهداری کودکان ماهیانه مبالغی به عنوان یارانه به مدیران مراکز پرداخت میشود، البته ناگفته نماند که هزینههای نگهداری کودکان بیسرپرست زیاد است و اکثر آن توسط خیرین تامین میشود.
بالغ بر ۱۵۰۰ کودک بیسرپرست و یا بدسرپرست داریم
وی اضافه کرد: در حال حاضر ۱۴۵۰ نفر کودک در سطح استان تحت سرپرستی بهزیستی میباشند که از میان ۳۳۰ کودک در خانههای بهزیستی و مابقی در نزد آشنایان درجه یک خود زندگی میکنند، به منظور جبران قسمتی از هزینههای نگهداری آنان ماهیانه مبلغ ۱۷۵ هزار تومان یارانه به قیم کودک پرداخت میشود، کودکانی که در خانههای بهزیستی زندگی میکنند وضعیت بهتری نسبت به کودکانی که در کنار اقوام خود ساکن هستند دارند، دلیل این امر آن است که خیرین با عشق و علاقه از کودکان حمایت میکنند و به تمامی مسایل تحصیلی، تربیتی و معیشتی آنان رسیدگی میکنند، علاوه بر آن خیرین برای آینده و ازدواج این کودکان نیز برنامهریزی کردهاند.
کودکان حساب آتیه دارند
مدیرکل بهزیستی استان آذربایجانشرقی با بیان اینکه تمام کودکان دارای حساب پسانداز هستند، اظهار کرد: علاوه بر خیرین ما حامی هم داریم، حامی تمامی هزینههای یک کودک را بر عهده میگیرد و این کار ارزشمندی است، ما همچنان نیازمند حمایت خیرین هستیم اگر روزی آنان ما را رها کنند دولت به تنهایی به سختی میتواند کودکان را تربیت و آیندهی خوبی برای آنان فراهم کند.
وی خاطرنشان کرد: کودکان زیر ۶ سال بدون رعایت تفکیک جنسیتی در شیرخوارگاه نگهداری میشوند، بعد از ورود آنان به ۶ سالگی تفکیک جنسیتی و سنی شروع میشود، و آنان به مراکز ۶ تا ۱۲ سال و ۱۲ تا ۱۸ سال فرستاده میشوند، پسری که ۸ ساله است را در کنار پسری ۱۸ ساله نگهداری نمیکنیم تا رفتار بزرگسالان بر کودکان تاثیرگذار نباشد. پسران تا زمان ۱۸ سالگی که مشغول تحصیلاند در مرکز نگهداری میشوند و تمام سعی ما در این است که آنان به دانشگاه نیز راه یابند، اگر به تحصیلات دانشگاهی ادامه دهند همچنان فرزند بهزیستی محسوب میشوند و بعد از اتمام ساعات تحصیلی به مرکز باز میگردند، اگر به سربازی نیز اعزام شوند در ساعات مرخصی به مرکز باز میگردند. بعد از آن ما به دنبال ترخیص آنان هستیم تا بتوانند زندگی موفق و مستقلی را شروع کنند.
کمک ۱۸ میلیونی بهزیستی به فرزندان بهزیستی/دختران را تا زمان ازدواج نگهداری میکنیم
ارشدزاده با اعلام اینکه کمک هزینه بهزیستی به کودکان بیسرپرست در زمان ترخیص ۱۸ میلیون تومان است، تشریح کرد: این مبلغ به عنوان رهن خانه و یا سرمایهی اولیه برای شروع کار به این افراد پرداخت میشود. وضعیت دختران نیز مانند پسران میباشد با این تفاوت که دختران تا زمان ازدواج در مراکز نگهداری میشوند، البته در این میان کسانی هستند که در سنین مختلف به مراکز فرستاده میشوند و ممکن است یک دختر ۱۵ ساله سواد تحصیلی نداشته باشند، در این شرایط ما سعی میکنیم با استخدام معلم خصوصی حداقل خواندن و نوشتن را به او بیاموزیم.
وی اضافه کرد: اشتغال افرادی که از عواطف والدین خود بیبهره بودند دغدغهی اصلی ما است، هرگر نمیتوانیم آنان را به حال خود رها کنیم به همین منظور نیز در زمان نگهداری بر روی مهارتآموزی آنان کار میشود تا به مرور زمان در یک شغل فنی صاحب مهارت شوند، افرادی را هم که تحصیلات دانشگاهی خود را تمام کردند سعی میکنیم با معرفی به مراکز دولتی و خصوصی زمینهی اشتغال آنان را فراهم کنیم. البته در این میان همت کودکان بیسرپرست نیز مهم است، برخی از آنان استعدادهای درخشانی هستند که با حمایت جامعه میتوانند به افراد موفقی تبدیل شوند.
نویسنده: مجید قنبرزاده