دکتر مرتضی حسن پور در اهروصال نوشت؛

در مورد میرزا فتحعلی آخوندزاده و شخصیت ضد دینی و ضد ملی او زیاد نوشته و گفته شده است. بنا بر اظهارات صریح رهبر انقلاب، میرزا فتحعلی آخوندزاده یک روشنفکر بیمار و منادی ضدیت با اسلام بوده است. البته این قضیه، مستند به آثار، نوشته ها و عملکرد آخوندزاده می باشد. آخوندزاده بنابر اعتراف خود و طرفداران چند آتشه اش و همچنین مستندات مخالفان فکری او، از سردمداران، پایه گذاران و پیشقراولان تبلیغ و ترویج اباحی گری در تاریخ معاصر ایران به شمار می آید. او در این طریق از روش ها و ابزارهای گوناگون بهره برده است. یکی از این ابزارها استفاده از هنر نمایش و رمان نویسی می باشد. آخوندزاده اولین نمایشنامه نویس آسیا هست که به تقلید از اروپائیان، شش نمایشنامه و یک رمان را به زبان ترکی نوشته و به واسطه دوستی با شاهزاده جلال الدین میرزا و با معرفی او، توسط میرزا محمد جعفر قراجه داغی به زبان فارسی برگردانده است. البته بیشتر از آنکه هدف آخوندزاده از این نوشتارها، ترویج هنر نمایش و رمان بوده باشد هدفش انتقال مفاهیم و ارزش های فکری خود در این قالب ها بوده است.

در نمایشنامه های ششگانه ی آخوندزاده، کاملا می توان شیفتگی و تسلیم فکری مطلق او را به فرهنگ غرب دید. این نمایشنامه ها که در کتابی به نام تمثیلاات گردآوری شده است با داستانی تکمیل می شود که ” آلدانمیش کواکیب ” یا همان ستارگان فریب خورده نام گذاری شده که البته مترجم کتاب آن را ” یوسف شاه سراج ” نام نهاده است. در این داستان، دو جناح مترقی و ارتجاعی در مقابل یکدیگر قرار داده شده است که علمای دین در جناح ارتجاع و مردی به نام یوسف سراج در جناح مترقی قرار دارند. تصویری که آخوندزاده در این رمان از علمای دین رقم زده کینه توزانه است. گویا آخوندزاده در این طیف جز فریبکاری و دروغ چیز دیگری ندیده بود.

از نظر یوسف سراج که در حقیقت، شخصیت اصلی خود آخوندزاده می باشد اجتهاد لازم نیست و خمس خلاف است. چنین عقایدی را می توان فقط حدیث نفس و نفسیات خود آخوندزاده و بیگانگی او از عالم روحانی و دین دانست. آخوندزاده در این رمان، یوسف سراج را فردی معرفی نموده است که با وجود اینکه به اصرار پدرش برای تحصیل علوم دینی به حوزه های علمیه از جمله کربلای معلّی روانه شده و با جمیع علوم اسلامی آشنا گشته است اما چون در اکثر امور، به تقلبات ملّاها برخورد کرده است از این صنف، نفرت به هم رسانید و نخواست خود را داخل زمره این طایفه نماید!!

اما متاسفانه در مقاله ی ” معرفی نخستین رمان ایرانی ” به قلم استاد حسین دوستی، این واقعیت ها با سانسور همراه شده است. در مقاله ی مذکور، یوسف سراج یک رهبر اجتماعی معرفی شده که در حوزه های علمیه ی قزوین، اصفهان و کربلا تحصیل نموده اما نفرت وی از روحانیت بازگو نگردیده است!

اینکه این پنهان کاری آشکار و سانسور عجیب، چرا اتفاق افتاده است محل سئوالی می باشد که پاسخ درخور، رو راست، صادقانه و به دور از جنجال های رسانه ای می طلبد. رسانه هایی که سرلوحه آنها فقط تهمت، تخریب و اهانت مشمئز کننده به منتقدین خویش می باشد و از هرگونه آزاداندیشی و روشنگری، ترس و واهمه شدید دارند.