رحیم رضاخانی در اهروصال نوشت؛

پگاه آدینه است و در این صبحگاه می‌خواهم از یک غم جان‌سوز بنویسم، از محسن. گر چه او را تا چند روز قبل یک رزمنده ناشناخته بود، ولی امروز آوازه‌اش چنان در جهان پیچیده که انگار تمام فرشتگان به‌صف شدند تا او را برای بشریت توصیف کنند و خلایق را از حقیقت تلخ و گمشده در برچسبی وارونگی دنیای مادی آگاه سازند.

آرزویی که برآورده شد؛ می‌خواست درراه زینب (س) بی‌سر شود که شد؛ با چه غیرت و صلابتی، با نگاهی که تن دشمنان را لرزاند؛ شهید محسن حججی از جهادگران و فعالان فرهنگی کشور در عملیاتی نزدیک مرز سوریه با عراق به اسارت گروه تروریستی داعش درآمد و پس از دو روزبه دست تروریست‌های تکفیری در سوریه به شهادت رسید در حین درگیری مدافعان حرم اهل‌بیت در سوریه با گروه تروریستی داعش، این گروه تکفیری مدعی شد که یک رزمنده ایرانی را در مرز عراق و سوریه به اسارت گرفته و روز بعدازاین ادعا وی را به شهادت رساند و تصاویری جان‌سوز از پیکر بی‌سر این مدافع حرم را منتشر کرد، شهادت شهید محسن حججی، همه مردم ایران در غمی عمیق فروبردهاست، شهیدی که با نگاه پرصلابت خود هنگام اسارت به دست تروریست‌های داعش، نگاه‌‌ها را معطوف خود کرد و درعین‌حال دریایی از غرور و افتخار نصیب هم‌وطنانش کرد.

مدافع حرم محسن حججی از شهرستان نجف‌آباد در دفاع از حریم اهل‌بیت، اسلام حقیقی و تأمین امنیت ملی کشورمان، به دست تروریست‌ها در سوریه به شهادت رسید، شهید مدافع حرم «محسن حججی» یکی از نیروهای لشکر زرهی ۸ نجف اشرف و یکی از نیروهای فعال موسسه شهید احمد کاظمی بود، از این شهید بزرگوار یک فرزند ۲ ساله به یادگار مانده است.

ساعت‌ها، روزها، ماه‌ها، سال‌ها و شاید عمری می‌توان با این عکس سخن گفت، نگاهش کرد و با او گریست و به او نگریست و به اعمال خودمان …من فقط بلدم حرفش را بزنم، ولی محسن حججی‌ها تجربه‌اش می‌کند و بابت بهای آن سرخود را نثار می‌کنند، آری فقط بلدم حرفش را بزنم چون حقیر نیز پس از سال‌ها التماس به حضرت زینب (س) و برادرش حسین‌ابن‌علی (ع) در لیست مدافعانش بودم ولی حضور نهایی در آن نصیبم نشد در یک‌قدمی حضور در جبهه‌های نبرد با داعش از نیمه‌راه برگشتم بازهم در جستجوی انتقام سیلی به مادرش و انتقام محسن حججی‌ها هستم و در آرزوی شهادت و مطمئنم به آن خواهم رسید.

آری شهید محسن حججی چه فاتحانه اسیر شد و چه عاشقانه شهید…