خداحافظ ای کوچههای غریبه کاظمین
شهادت جانسوز هفتمین اختر تابان سپهر امامت حضرت امام موسی کاظم (علیهالسلام) تسلیت باد، تقویم روی سیاهترین برگههای خود ورق میخورد و به هزار و چهارصد سال پیشبر میگردد، به شبی که غم، به شبنشینی...
رحیم رضاخانی در اهروصال نوشت؛
شهادت جانسوز هفتمین اختر تابان سپهر امامت حضرت امام موسی کاظم (علیهالسلام) تسلیت باد، تقویم روی سیاهترین برگههای خود ورق میخورد و به هزار و چهارصد سال پیشبر میگردد، به شبی که غم، به شبنشینی کوچههای تاریک کاظمین آمده است، شب خجالتزده از لا بلای انگشتان سیاهی، در خاکها فرومیچکید. خورشید، خودش را پشت غروبها و کوهها پنهان کرده است، گویی اینکه در خیابانها مرگ پاشیده باشند مرگ در قالب تعارف خرما تقدیم امام موسی کاظم علیهالسلام میشود.
اى باب گشوده خدا بر جوائح مردمان و اى رشته پیوند زمین و آسمان، نامت کلید گشایش گرههاى فروبسته و یادت، مایه آرامش دلهاى شکسته است. نامت، نردبان صعود دعاهاى مرفوع و یادت پلکان نزول اجابت منصوب است… تو را با زبان نیاز مىخوانیم بادلی پرسوز گداز به امداد این دستهای خسته، اى گرداب خشم و غضب را «کاظم» اى طوفانهای اندوه را «صابر» اى بر هدایت خلق خدا «امین» سلام بر توای صاحب «احسان عام» و «گذشت خاص» سلام بر توای زندانى بزرگ بصره و بغداد… سلام بر تو که شبهاى سیاه را به چراغ ذکر و دعا به سپیده سحرى پیوند مىزدى، سلام بر تو و بر گامهاى مجروح بسته به زنجیرت.
قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی کاظم (ع) بهقدری بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از شهادت امام صادق (ع) به امامت او گرویدند، در زمان حیات امام صادق (ع) کسانی از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد، اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولی کسانی مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عدهای چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام میدانند و همینطور به ترتیب و به تفضیلی که در کتب اسماعیلیه مذکور است.
پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترین فرزند ایشان عبدالله نام داشت که بعضی او را عبدالله افطح میدانند، این عبدالله مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق (ع) را نداشت و به قول شیخ مفید در «ارشاد» متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعای امامت کرد و برخی نیز از او پیروی کردند اما چون ضعف دعوی و دانش او را دیدند روی از او برتافتند و فقط عده قلیلی از او پیروی کردند که فطحیه موسوم هستند.
برادر دیگر امام موسی کاظم (ع) اسحق که برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسی کاظم (ع) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت میکرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است.
برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مأمون در خراسان وفات یافت اما جلالت قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی کاظم (ع) بهقدری بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین کثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الکاظم (ع) را از امام صادق (ع) روایت کردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید.
شخصیت اخلاقی:
او در علم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضربالمثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بیکران خویش تربیت میفرمود. شبها بهطور ناشناس در کوچههای مدینه میگشت و به مستمندان کمک میکرد. صرار (کیسهها) موسی بن جعفر در مدینه معروف بود؛ و اگر به کسی صره ای میرسید بینیاز میگشت معذلک در اتاقی که نماز میگذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود.
برخورد حاکمان سیاسی معاصر با امام:
مهدی خلیفه عباسی امام را در بغداد بازداشت کرد اما براثر خوابی که دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهی کرد و به مدینهاش بازگرداند. گویند که مهدی از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش قیام نکند. این روایت نشان میدهد که امام کاظم (ع) قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمیدانسته است و باآنکه از جهت کثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده است بهقدری در انظار مردم مقامی والا و ارجمند داشته است که او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهری نیز میدانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و دستور به حبس او فرمان داده است.
زندان نمودن امام و چگونگی شهادت :
درباره حبس امام موسی (ع) به دست هارونالرشید شیخ مفید در ارشاد روایت میکند که علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مک بوده است زیرا هارون فرزند خود «امین» را به یکی از مقربان خود به امام جعفر بن محمد ابن اشعث که مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفر بن محمد را همهکاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و برمکیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قائل به امامت موسی (ع) و یحیی این معنی را به هارون اعلام میداشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا بهوسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی کند. گویند امام هنگام حرکت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود؛ و اگر ناچار میخواهد برود از او سعایت نکند. علی قبول نکرد و نزد یحیی رفت و بهوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامی مال به او میدهند تا آنجا که ملکی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند؛ اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت یا رسولالله از تو پوزش میخواهم که میخواهم موسی بن جعفر را به زندان افکنم زیرا او میخواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزد والی آن عیسی بن جعفر بن منصور بردند.
عیسی پس از مدتی نامهای به هارون نوشت و گفت که موسی بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز کاری ندارد یا کسی بفرست که او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد خواهم کرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست که امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمکی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخرالامر یحیی امام را به سندی بن شاهک سپرد و سندی آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد که ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را در باب التبن در موضعی به نام مقابر قریش دفن کردند و تاریخ وفات آن حضرت را بیست و پنجم رجب سال ۱۸۳ ق در ۵۵ سالگی گفتهاند.
منابع:
– انوار البهیه محدث قمی، عیون اخبار الرضا، ج ۱، کمالالدین، ج ۱
– اثباه الهداه شرححال امام کاظم (علیهالسلام)
– انوار البهیه، محدث قمی،