مرتضی حسن پور در اهروصال نوشت؛ سیزدهم رجب المرجب، علاوه از ولادت با سعادت امیر مومنان علی (ع) با اعدام شهید بزرگوار شیخ فضل الله نوری در قضیه نهضت مشروطیت نیز مصادف می باشد. همه ما می دانیم که شیخ فضل الله نوری در ابتدا جزو موافقین مشروطه بود اما بعد از آنکه به انحرافات موجود در آن پی برد و با پیشنهاد منطقی اش مبنی بر مشروعه شدن مشروطه توسط جریان لائیک و سکولار، مخالفت به عمل آمد به جرگه مخالفین بیدار و آگاه آنها پیوست و مغضوب علیهم واقع گردید.
هر وقت که نام آن شهید بزرگوار را می شنوم به یاد جمله سترگ و پر محتوای مرحوم جلال آل احمد می افتم که در کتاب وزین ” غربزدگی ” نوشته اند : ” من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد”.

آن هم در زمانی که به عقیده جلال آل احمد، پیشوای روشنفکران غرب زده ما ملکم خان مسیحی، طالب اوف سوسیال دموکرات قفقازی و فتحعلی آخوندزاده بودند و از آن روز بود که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند. مرحوم آل احمد با فراست تمام دریافته بود که شیخ شهید ما، در عهد مشروطیت به دار آویخته نشد بلکه دار او زمانی ساخته شد که روشنفکری بیمار و غرب زده در این مملکت رسوخ کرد و جان گرفت. این برداشت صائب، حاصل تحلیل صحیح تاریخ و جزیره ای ندیدن اتفاقات تاریخی است. ما نمی توانیم در مورد نهضت مشروطیت بدون در نظر گرفتن پیشینه تاریخی، مقدمات و موخرات فکری جامعه آن زمان قلم فرسایی کنیم و یا صرفا به روایت تاریخ آن هم از منظر ناسیونالیستی اکتفا نماییم. به نقش ستارخان در آن بنازیم ولی از نقش یپرم خان در غائله اعدام فضل الله نوری حرفی به میان نیاوریم. که اگر ستارخان، قراجه داغی است یپرم خان ارمنی هم به ادعای سرهنگ بایبوردی در کتاب ” تاریخ ارسباران ” و مبانی برخی از دوستان، ارسبارانی هست.

پراکنده دیدن رویدادهای تاریخی و نادیده انگاشتن وجوه ارتباطی شخصیت ها و حوادث تاریخی، همیشه مشکل ساز بوده و خواهد بود. اگر ما به نفوذ غرب و افکار غربی در نهضت مشروطیت اعتقاد داریم که لاجرم با توجه به ادله ها و بینات تاریخی هم باید بدان معترف بود پس باید ریشه های تاریخی و رد پای آن را در تاریخ بشناسیم و بشناسانیم. از نقش امثال آخوندزاده ها و قراجه داغی ها در بسط و گسترش تفکرات غربی نباید غافل شویم. باید بدانیم که چرا سرانجام نهضت مشروطیت به حکومت دیکتاتوری رضا خان و نظام وابسته پهلوی منجر شد. برنامه هایی که پهلوی ها برای غربی کردن و سکولاریزه نمودن جامعه اسلامی داشتند را باید تحلیل کنیم و مثلا از علل و انگیزه های حمایت همه جانبه دربار و شخص فرح پهلوی از نویسنده کتاب ” اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده ” که با هدف بزرگنمایی و تمجید از آخوندزاده توسط فریدون آدمیت منتشر شده بود آگاه شویم و بدانیم که پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام برآمده از آن، سد محکمی بر سر راه سکولاریزاسیون در ایران و جهان اسلام ایجاد نمود.

انقلابی که حاصل رهبری حکیمانه امام خمینی (ره) و رشادت ها و فداکاری های امت امام هست . نمی توان در این زمان از شهید و شهادت دم زد و از آن تمجید نمود ولی در عین حال از بر افراشته کنندگان پرچم تفکر غربی در زمان قاجار به انحای مختلف و بدون در نظر گرفتن نقش منفی تاریخی آنها نیز تمجید کرد. نمی شود در یادواره های شهدا شرکت نمود و همزمان به بهانه روایت تاریخ آن هم گزینشی و مقطعی، از اشخاصی تعریف نمود که در زمین دشمن نقش ایفا کرده اند. نمی توان در آن واحد به انقلاب اسلامی مومن بود و به عناصر تاریخی هر چند همشهری هم اعتقاد داشت که اصولا انقلاب برای نفی آنها به راه افتاد و به پیروزی رسید. اگر چنین حالاتی اتفاق بیفتد که افتاده است در حقیقت نوعی تناقض و تعارض منطقی و عقیدتی شکل می گیرد که قائلین به آن می بایست نسبت به حل و فصل آنها اقدام نموده و تکلیف نهایی خود را مشخص نمایند.
تنها راه چاره برای برونرفت از این دوگانگی، روایت تاریخ همراه و همزمان با تحلیل صحیح تاریخ است.